مهندسی آب- صنعتی شاهرود
وبلاگ اختصاصی دانشجویان مهندسی آب (water engineering) ورودی 89 دانشگاه صنعتی شاهرود 
قالب وبلاگ طبیعت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم


بسم الله الرحمن ارحیم



" وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ ..." (23قصص)

و چون به آب مدين رسيد مردمى را ديد كه از چاه آب مى‏كشند و در طرف ديگر دور از مردم دو نفر زن را ديد كه گوسفندان را از اينكه مخلوط با ساير گوسفندان شوند جلوگيرى مى‏كردند، موسى پرسيد چرا ايستاده‏ايد؟ گفتند: ما آب نمى‏كشيم تا آنكه چوپانها گوسفندان خود را ببرند، و پدر ما پيرى سالخورده است (23)

كلمه" تذودان" تثنيه" تذود" است و آن مضارع است از ماده" ذود"، كه به معناى حبس و منع است، و مراد از آن، اين است كه: آن دو زن گوسفندان خود را از اينكه به طرف آب بروند، و يا از اينكه با گوسفندان مردم مخلوط شوند، جلوگيرى مى‏كردند، هم چنان كه مراد از كلمه" يسقون" آب دادن به گوسفندان و چهارپايان است و كلمه" رعاء" به معناى چوپان است، كه كارش چرانيدن گوسفندان مى‏باشد.

و معناى آيه اين است كه: وقتى موسى به آب" مدين" رسيد، در آنجا جماعتى از مردم را ديد كه داشتند گوسفندان خود را آب مى‏دادند، و در نزديكى آنها دو نفر زن را ديد كه گوسفندان خود را از اينكه به طرف آب بروند، جلوگيرى مى‏كردند، موسى از راه استفسار و از اينكه چرا نمى‏گذارند گوسفندان به طرف آب بيايند و از اينكه چرا مردى همپاى گوسفندان نيست، پرسش كرد، و گفت:" ما خَطْبُكُما"؟ چه مى‏كنيد؟ گفتند: ما گوسفندان خود را آب نمى‏دهيم تا آنكه چوپانها از آب دادن گوسفندان خود فارغ شوند، يعنى ما عادتمان اين طور است، و پدرمان پير مردى سالخورده است، او نمى‏تواند خودش متصدى آب دادن به گوسفندان باشد، و لذا ما اين كار را مى‏كنيم            ترجمه الميزان، ج‏16، ص: 33

1 آبها از منابع ملّى هستند، نه اموال شخصى. «ماءَ مَدْيَنَ ... النَّاسِ يَسْقُونَ »                         تفسير نور، ج‏9، ص: 37

                      

الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (22بقره)

در اين آيه خداوند به نعمت‏هاى متعدّدى اشاره مى‏كند كه هر كدام از آنها سرچشمه‏ى چند نعمت ديگر است. مثلًا فراش بودن زمين، اشاره به نعمت‏هاى فراوان ديگرى است. همچون سخت بودن كوه‏ها و نرم بودن خاك دشت‏ها، فاصله زمين تا خورشيد، درجه حرارت و دما و هواى آن، وجود رودخانه‏ها، درّه‏ها، كوه‏ها، گياهان و حركت‏هاى مختلف آن كه مجموعاً فراش بودن زمين را مهيّا كرده‏اند. چنان كه در قرآن براى زمين تعابير چندى شده است، زمين هم «مهد» «1» گهواره است، هم «ذلول» «2» رام و آرام و هم «كفات» «3» در برگيرنده.

كلمه «سماء» در آيه يك بار در برابر «ارض» آمده است كه به همه‏ى قسمت بالا

__________________________________________________

 (1). «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً» طه، 53.

 (2). «هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا» ملك، 15.

 (3). «أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً» مرسلات، 15.

                        تفسير نور، ج‏1، ص: 72

اشاره دارد و يك بار مراد همان قسمت نزول باران از ابرها مى‏باشد.

پيام‏ها:

در نظام آفرينش، هماهنگى كامل به چشم مى‏خورد. هماهنگى ميان زمين، آسمان، باران، گياهان، ميوه‏ها و انسان. (برهان نظم) «جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ  آفريده‏ها هر كدام براى هدفى خلق شده‏اند. «رِزْقاً لَكُمْ» باران براى رشد و ثمر دادن ميوه‏ها، «فَأَخْرَجَ بِهِ» و ميوه‏ها براى روزى انسان. «رِزْقاً لَكُمْ»  زمين و باران وسيله هستند، رويش گياهان و ميوه‏ها بدست خداست. «فَأَخْرَجَ»  آفرينش زمين و آسمان و باران و ميوه‏ها و روزى انسان، پرتوى از ربوبيّت خداوند است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ») ( «الَّذِي جَعَلَ لَكُم  دليل واجب بودن عبادت شما، لطف اوست كه زمين و آسمان و باران و گياهان را براى روزى شما قرار داده است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ») ( «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ»  خداوند بر اسباب طبيعى حاكم است. «جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ»                         تفسير نور، ج‏1، ص: 72

 به نعمت باران پرداخته مى‏گويد:" و از آسمان آبى نازل كرد" (وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماء)

اما چه آبى؟ حياتبخش، و زندگى آفرين، و مايه همه آباديها و شالوده همه نعمتهاى مادى.

جمله و أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بار ديگر اين حقيقت را تاكيد مى‏كند كه منظور از" سماء" در اينجا همان جو زمين است، زيرا مى‏دانيم باران از ابرها و ابرها از تراكم بخارهايى كه در جو زمين پراكنده‏اند به وجود مى‏آيند.

" امام سجاد على بن الحسين" ع در تفسير اين آيه راجع به نزول باران از آسمان بيان جالبى فرموده كه ذيلا مى‏خوانيد:

" خداوند باران را از آسمان نازل مى‏كند تا به تمام قله‏هاى كوه‏ها، تپه‏ها و گودالها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد (و همگى بدون استثناء سيراب گردند) و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى- گاهى به صورت دانه‏هاى درشت و گاهى قطره‏هاى كوچكتر- قرار داد، تا كاملا در زمين فرو رود، و سيراب گردد، و آن را به صورت سيلابى نفرستاد تا زمينها و درختان و مزارع و ميوه‏هاى شما را بشويد و ويران كند" «1».

قرآن سپس به انواع ميوه‏هايى كه از بركت باران و روزيهايى كه نصيب انسانها مى‏شود اشاره كرده چنين مى‏گويد:" خداوند بوسيله باران، ميوه‏هايى را به عنوان روزى شما از زمين خارج ساخت" (فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ).

اين برنامه الهى كه از يك سو، رحمت وسيع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مى‏كند و از سوى ديگر بيانگر قدرت او است كه چگونه از آب بى‏رنگ صد هزاران رنگ از ميوه‏ها و دانه‏هاى غذايى با خواص متفاوت براى انسانهاً                        تفسير نمونه، ج‏1، ص: 122

 [سوره النساء (4): آيه 43]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُوراً (43)

ترجمه آيه

هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد، صبر كنيد تا مستى شما زايل شود، و بفهميد چه مى‏گوييد، و نيز در حال جنابت به نماز نزديك نشويد، مگر آنكه مسافر باشيد، و دستتان به آب نرسد، در غير اين صورت با جنابت نماز نخوانيد، تا غسل كنيد، و اگر بيمار و يا در راه سفر بوديد، و يا يكى از شما از بيت خلوت آمده، و با زنان تماس جنسى پيدا كرديد، و براى غسل آبى نيافتيد، با خاك پاك تيمم كنيد، يعنى دست به خاك زده صورت و دو دست خود را مسح كنيد، كه خدا بخشنده آمرزگار است (43(

[سوره المائدة (5): آيات 6 تا 7]

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (6)

ترجمه آيات

هان اى كسانى كه ايمان آورديد چون خواستيد به نماز بايستيد صورت و دستهايتان را تا آرنج‏ها بشوئيد، و پاى خويش را تا غوزك مسح كنيد، اگر جنب بوديد- با غسل كردن- خود را طاهر سازيد، و اگر بيمار و يا در حال سفر بوديد، و يا يكى از شما از چاله- گودالى كه براى ادرار كردن بدانجا مى‏روند- آمد، و يا با زنان عمل جنسى انجام داديد، و آبى نيافتيد تا غسل كنيد، و يا وضو بگيريد، با خاك پاك تيمم كنيد، دست به خاك زده به صورت و پشت دستها بكشيد، خدا نمى‏خواهد شما دچار مشقت شويد، و ليكن مى‏خواهد پاكتان كند، و نعمت خود را بر شما تمام سازد، باشد كه شكر به جاى آريد. (6)

[سوره الأنعام (6): آيه 99]

وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99)

ترجمه

اوست كه از آسمان آبى نازل كرده است كه رويش هر چيزى بدان پديد آورده‏ايم و از جمله سبزه‏اى پديد آورده‏ايم كه از آن دانه‏هاى روى هم چسبيده پديد مى‏آوريم و از نخل، از طلع آن، خوشه‏هاى نزديك و باغها، از تاكها و زيتون و انار، بوجود آورده‏ايم كه بيكديگر مانند و ناهمانند هستند. هنگامى كه ثمر مى‏دهد، بميوه آن و رسيده شدن آن بنگريد. كه در اينها براى آنان كه ايمان دارند، نشانه‏هاست

" وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً ..."

" سماء" به معناى سمت بالا است. بنا بر اين هر چيزى در فوق انسان قرار گرفته باشد و بر سر آدمى سايه افكنده باشد" سماء" ناميده مى‏شود، و مراد از اينكه فرمود:" فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ"- بطورى كه ديگران نيز گفته‏اند- اين است كه ما به وسيله آبى كه از آسمان مى‏فرستيم گياهان را مى‏رويانيم، و آن قوه نموى كه در روئيدنى‏ها است به ظهور درآورده گياهان و درختان و آدميان و ساير انواع حيوانات را نمو مى‏دهيم.

" خضر" به معناى اخضر (سبز) و گويا مخفف" خاضر" است، و" تراكب حب"

انعقاد بعضى بر بالاى بعضى ديگر است، نظير خوشه گندم كه در آن دانه‏ها روى هم قرار دارد، و" طلع" به معناى اولين مرحله ظهور خرما بر شاخه‏هاى نخل است، و" قنوان" جمع" قنو" و به معناى عذق- به كسر عين- است كه خوشه خرما را گويند، و" دانية" به معناى نزديك و" مشتبه و غير متشابه" به معناى هم شكل و مخالف در شكل نوعى است، و" ينع" ميوه، رسيدن و پخته شدن آن را گويند.

خداى تعالى در اين آيه شريفه چند فقره از چيزهايى را كه به دست قدرت خود آفريده خاطرنشان ساخته تا آنان كه داراى عقل و بصيرتند در خلقت آنها نظر كرده و بدين وسيله به توحيد خداى تعالى راه يابند: بعضى از آن مذكورات امورى هستند مربوط به زمين، مانند شكافتن دانه‏هاى گياهان و هسته‏هاى درختان و امثال آن، بعضى ديگر امورى هستند مربوط به آسمان، مانند پديد آوردن شب و صبح و به وجود آوردن آفتاب و ماه و ستارگان، بعضى ديگر مربوط به خود آدمى و اينكه تمامى افراد بشر از يك فرد منشعب شده، كه بعضى از آنان مستقر و بعضى ديگر مستودعند، و بعضى ديگر امورى هستند مربوط به همه آن مذكورات، و آن فرستادن باران از آسمان و فراهم ساختن غذا براى نباتات، ميوه‏ها، حيوانات و آدميان و روياندن اشيايى كه قوه روئيدن دارند مانند گياه و حيوان و انسان است.

خداى تعالى در اين آيه ستارگان را آيتى مخصوص مردم دانا، و انشاى نفوس بشرى را آيتى مخصوص به مردمان فقيه، و تدبير نظام روئيدنى‏ها را آيتى مخصوص به مردم با ايمان شمرده است، و اين به خاطر مناسبتى است كه در ميان مى‏باشد، مثلا نظر در تدبير نظام را از اين جهت اختصاص به مردم با ايمان داد كه تفكر در آن احتياج به درس خواندن و مئونه علمى ندارد، بلكه هر فهم عادى نيز مى‏تواند در آن نظر كرده از دقتى كه در آن بكار رفته پى به صانع آن ببرد، بشرط اينكه همين مقدار فهم عواميش به نور ايمان روشن و متنور بوده و قذارت عناد و لجاج آن را آلوده نكرده باشد. به خلاف نظر در ستارگان و اوضاع آسمان كه هر كسى نمى‏تواند از آن سر درآورده و به دقايق آن پى ببرد، بلكه مخصوص است به دانشمندانى كه تا حدى آشنايى به دست آورده باشند، و همچنين سر درآوردن از خصوصيات نفس و اسرار خلقت آن كه علاوه بر داشتن مئونه علمى كافى محتاج است به مراقبت باطن و تهذيب نفس.                 ترجمه الميزان، ج‏7، ص: 401

وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ: سماء در لغت عرب، به معناى بالاى سر است. يعنى: ما از ابر براى شما باران فرستاديم و رشد و نمو هر چيزى را بوسيله آن خارج كرديم. يعنى غذاى چارپايان و مرغان و حيوانات وحشى و انسانها بوسيله آن فراهم كرديم، تا بخورند و رشد كنند. پس مقصود از «نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» چيزى است كه بوسيله آن هر چيزى برويد و رشد كند.

ممكن است معناى آيه اين باشد كه بوسيله باران همه انواع گياهان را سبز كرديم و بنا بر اين منظور از: «كُلِّ شَيْ‏ءٍ» انواع نباتات است. لكن معناى اول بهتر است. پس آب سبب پيدايش نبات و رويش موجودات جاندار است. در عين حال ممكن است خداوند چيز ديگرى را وسيله قرار دهد.

فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً: ما از آب يا از گياه، سبزه‏ها بيرون ميآوريم و از سبزه‏ها دانه‏ها و خوشه‏ها مثل خوشه گندم و كنجد و ... خارج مى‏كنيم.

وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ: و از طلع درخت خرما خوشه‏هايى بيرون مى‏آوريم كه در دسترس ميباشد. بديهى است كه درخت خرما گاهى بلند است و ثمر آن در دسترس نيست و گاهى كوتاه است و ثمر آن در دسترس است. در آيه شريفه، فقط قسم دوم را بيان داشته و از بيان قسم اول صرف نظر شده است. در حقيقت به ذكر يكى اكتفاء و از ذكر ديگرى خوددارى كرده است، زيرا شنونده مى‏تواند قسم ديگر را بقرينه مقام حدس بزند. اين معنى از زجاج است.

برخى گويند: منظور از «دانيه» اين است كه بار درخت خرما بر اثر زيادى و سنگينى به زمين نزديك شده است. يعنى برخى از نخلها ثمرشان سنگين و به زمين نزديك است.

با اينكه ثمر برخى از درختان ديگر نيز داراى جلد و غلاف است و تنها درخت خرما داراى طلع يعنى جلد و غلاف نيست. مع الوصف خداوند متعال فقط بمورد اخير اشاره كرد و از بيان موارد ديگر خوددارى فرموده است. علت اين است كه اين يكى فوايد بى‏شمار دارد و سرشار از مواد غذايى است. «1»

وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ: و بوسيله آب باغهاى انگور و درخت زيتون و انار را بوجود مى‏آوريم. علت اينكه زيتون و انار را با هم ذكر مى‏كند، اين است كه بنظر عرب، سراپاى شاخه‏هاى آنها را برگ فرا گرفته است.

مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ: درختها با يكديگر شبيهند. اما طعم ميوه‏هاى آنها فرق دارد. برخى گويند: يعنى برگ آنها شبيه هم هستند و ميوه آنها شبيه هم نيستند.

اين معنى از قتاده است. جبائى گويد: يعنى برخى از درختها با يكديگر شبيه و از يك جنس و برخى از دو جنس هستند. بهتر اين است كه بگوييم: همه اينها از جهتى با يكديگر شبيه و از جهتى با يكديگر مخالف هستند. اين معنى، همه معانى فوق را در بر دارد.

انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ: با ديده عبرت بنگريد كه چگونه درختها ثمر مى‏دهند و ثمر آنها پخته و رسيده ميشود و مورد استفاده شما قرار ميگيرد.

يعنى: اين مراحل را از روز پيدايش ميوه بر شاخ درخت، تا روز رسيدن و پخته شدن آن و تغييراتى كه در طعم و رنگ و بو و خردى و درشتى آن ايجاد ميشود، دنبال كنيد، تا پى بريد كه آفريدگارى مدبر، دست در كار خلقت و تدبير آن است.

__________________________________________________

 (1)- خرما سرشار از ويتامين‏هاى A و B و E و C مى‏باشد. ويتامين A در نمو حيوانات دخالت مى‏كند. نسج و پوشش را در برابر عفونت‏ها تقويت مى‏نمايد. در بينايى رل مهمى دارد.

ويتامين B جلو اختلالات در چشم و پوست و فلج و كم اشتهايى را مى‏گيرد. در كمبود ويتامين C خونريزيهاى مختلف و خستگى مخصوصاً در فصل بهار و بى‏ميلى و اختلالات قلبى و تنفسى و استعدادهاى زياد به عفونتهاى مختلف، پيدا ميشود. ويتامين E در عمل غدد تناسلى و رشد جنين مؤثر است. برخى خرما را داراى ويتامين D هم دانسته‏اند.

إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ: آرى در آفرينش ميوه و گياه‏ها، با توجه به اختلافى كه در ميان آنهاست و ريزه‏كاريهاى دقيق و مدبّرانه‏اى كه در ساخت آنها بكار رفته است، براى مردم با ايمان دلايل روشن و قانع كننده‏اى وجود دارد بر اينكه آنها را خالقى است كه از روى علم و تميز، آنها را بزيور خلقت آراسته                                                        ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏8، ص: 205

نكته‏ها:

در آيه‏ى قبل فرمود: همه‏ى انسان‏ها از نفْسِ واحدند، در اين آيه مى‏فرمايد: همه‏ى گياهان و درختان و ميوه‏ها نيز از يك سرچشمه‏اند و آن آب باران است.

پيام‏ها:

1 مايه‏ى رويش همه‏ى گياهان و نباتات، آب باران است. «مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» 2 هم نزول باران، هم روياندن گياه و ميوه، كار خداست. «أَنْزَلَ»)                                                   تفسير نور، ج‏3، ص: 319

 

[سوره الأنفال (8): آيه 11]

إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ (11)

 (به ياد آوريد) زمانى كه (خداوند) از سوى خود براى آرامش شما، خوابى سبك بر شما مسلّط ساخت و از آسمان بارانى بر شما فرستاد تا شما را با آن پاك كند و پليدى (وسوسه‏ى) شيطان را از شما بزدايد و دلهاى شما را محكم و گام‏هايتان را با آن استوار سازد.

 " إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ ..."

" نعاس" ابتداى خواب را گويند كه عبارت است از خواب سبك، و" تغشيه" به معناى احاطه است، و" أمنة" به معناى امان است، و ضمير" منه" به خداى تعالى برمى‏گردد، و بعضى گفته‏اند به" عدو" برمى‏گردد، و" رجز" به معناى پليدى و نجاست است، و در اينجا مقصود از" رجز شيطان" آن وسوسه‏هاى پليدى است كه در قلب راه مى‏يابد.

 [امداد مسلمين در جنگ بدر با فرو فرستادن باران‏]

و معناى آيه اين است كه: اين نصرت و مددكارى خدا به وسيله بشارت و آرامش دادن به دلها همان موقعى بود كه در اثر آرامش يافتن دلها همه‏تان به خواب رفتيد و معلوم است كه اگر ترس و رعب شما از بين نرفته بود معقول نبود كه در ميدان جنگ خواب بر شما مسلط شود، خداوند باران را هم بر شما نازل كرد تا شما را پاكيزه كند و وسوسه شيطان را از دلهايتان بزدايد، تا دلهايتان را قوى و نيرومند سازد- جمله" لِيَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ" كنايه از تشجيع است- و نيز تا با فرستادن باران قدم‏هاى شما را بر روى ريگ‏هاى بيابان استوار نموده و يا بدين وسيله دلهايتان را محكم سازد.

اين آيه شريفه مؤيد رواياتى است كه مى‏گويد: كفار قبل از مسلمين به لب چاه رسيدند و مسلمين وقتى پياده شدند كه كفار آب را گرفته بودند و بناچار در زمين خشك و ريگزار پياده شدند. بعد از مدتى كه مسلمانان محدث و جنب شده، و همه دچار تشنگى گشتند شيطان در دلهايشان وسوسه كرد و گفت دشمنان شما آب را گرفتند و اينك شما با جنابت و نجاست نماز مى‏خوانيد و پاهايتان در ريگ‏ها فرو مى‏رود، لذا خداى تعالى باران را برايشان بارانيد و با آن هم غسل جنابت كرده و خود را از حدث تطهير نمودند، و نيز اردوگاه آنان كه ريگزار بود سفت و محكم و اردوگاه كفار گل و لغزنده گشت.      ترجمه الميزان، ج‏9، ص: 25

 سومين موهبتى را كه در آن ميدان به شما ارزانى داشت اين بود،" كه آبى از آسمان براى شما فرو فرستاد" (وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً)" تا بوسيله آن شما را پاك و پاكيزه كند و پليدى شيطان را از شما دور سازد" (لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ) اين پليدى ممكن است وسوسه‏هاى شيطانى بوده و ممكن است پليدى جسمانى بر اثر جنابت بعضى در آن شب و يا هر دو، و در هر حال اين آب حياتبخش كه در گودالهاى اطراف بدر جمع شده بود، در حالى كه دشمن چاهها را در اختيار گرفته بود و مسلمانان نياز شديدى براى شستشو و رفع عطش به آن داشتند همه اين پليديها را شست و با خود برد.

به علاوه" خدا مى‏خواست با اين نعمت دلهاى شما را محكم دارد" (وَ لِيَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ) و نيز" مى‏خواست در آن شنزار كه پاى شما فرو مى‏رفت، و لغزنده بود، به وسيله ريزش باران گامهاى شما را محكم كند" (وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ) اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از تثبيت اقدام تقويت روحيه و افزودن ميزان پايمردى و استقامت آنها در پرتو اين نعمت باشد و يا اشاره به هر دو قسمت بوده باشد.            تفسير نمونه، ج‏7، ص: 10

لشكر قريش با ساز و برگ جنگى فراوان و آذوقه‏ى كافى و حتّى زنان خواننده براى تقويت روحيّه جنگ‏جويان، وارد منطقه‏ى بدر شدند و ابتدا چاه‏هاى آب را در اختيار خود گرفتند ولى مسلمانان دچار تزلزل بودند. پيامبر كه مى‏ديد يارانش ممكن است شب را به آرامى نخوابند و فردا با جسم و روحى خسته در برابر دشمن قرار گيرند، بشارت داد كه فرشتگان الهى به يارى آنان خواهند آمد و آنها را دلدارى داد به طورى كه شب را به آرامى خوابيدند. از طرف ديگر علاوه بر كمبود آب براى تطهير و رفع تشنگى، مشكل اساسى منطقه‏ى بدر، وجود شن‏هاى نرم و روان بود كه پاها در آن فرو مى‏رفت، در آن شب باران باريد و

البتّه ممكن است مراد از ثبات قدم در آيه، همان استقامت و پايدارى باشد، نه محكم‏شدن پاها در زمين باران خورده. هر دو احتمال نيز با هم ممكن است.

مراد از «پاك شدن از پليدى» ممكن است پاك شدن از وسوسه‏هاى شيطان و يا پاك شدن از پليدى جسمانى بر اثر جنابت بعضى در آن شب باشد، به هر حال باران با توجّه به نياز شديد مسلمانان، همه‏ى اين مشكلات را برطرف كرد. «1»

امام صادق عليه السلام فرمود: آب باران بياشاميد كه امراض را برطرف مى‏كند، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمودند. «2» «يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ                        تفسير نور، ج‏4، ص: 284

[سوره الرعد (13): آيه 17]

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ

خداوند از آسمان آبى نازل كرد و از هر دره و رودخانه به اندازه هر يك سيلابى جريان يافت، و سپس سيل بر روى خود كفى حمل كرد، بعضى چيزها كه براى ساختن زيور يا ابزار در آتش مى‏گدازند نيز كفى مانند آن دارد، خدا حق و باطل را چنين مثل مى‏زند، و اما كف به كنار افتاده نابود مى‏شود، ولى چيزى كه به مردم سود مى‏دهد در زمين مى‏ماند، خدا مثلها را چنين مى‏زند (17)

هم اكنون خداوند متعال، براى حق و باطل، دو مثل مى‏زند:

1- آب و كفى كه بر روى آن ظاهر ميشود. حق را تشبيه به آب و باطل را- كه دوام ندارد- به كف تشبيه ميكند.

2- طلا و نقره‏اى كه در آتش ذوب ميشود و كف سياهى كه بر روى آب ظاهر ميگردد. حق بطلا و نقره خالص و باطل بكف روى آن مانند است. مى‏فرمايد:

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها: خداوند از آسمان بارانى فرستاد و نهرها از آب باران، به اندازه ظرفيت خود، جارى شدند. بديهى است كه رود هاى كوچك، آبى كمتر و رودهاى بزرگ آبى بيشتر بخود مى‏كشند و جريان پيدا ميكنند. پس هر رودى به اندازه گنجايش خود به جريان در مى‏آيد. اين معنى از حسن و قتاده و جبائى است.

زجاج گويد: يعنى رودها به اندازه آبى كه براى آنها مقدر شده است، جريان مى‏يابند.

فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً: همين كه سيلابها بجريان در مى‏آيند، بر روى آنها كف، ظاهر ميشود. بدينترتيب خداوند متعال، حق و اسلام را به آب نافع و باطل را بكف زايل شونده، تشبيه كرده است.

ابن عباس گويد: اين مطلب، مثلى است براى قرآن كريم، كه از آسمان نازل شده است. دلهاى مردم مثل همان واديها به اندازه ظرفيت خود، از قرآن كريم بهره‏مند ميشوند. آنان كه اهل يقينند و آنان كه دستخوش شك و ترديدند، هر كدام به اندازه خود از قرآن بهره‏مند مى‏شوند، بنا بر اين يقين مردم تشبيه به آب و شك مردم، تشبيه به كف شده است.                                                                تا اينجا مثل اول، به پايان مى‏رسد. سپس به بيان مثل دوم پرداخته، مى‏فرمايد:

وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ: در اينجا مورد مثال، چيزهايى است كه در آتش ذوب ميشوند مثل: طلا، نقره، مس و ... اينها را مردم در كوره‏ها ذوب مى‏كنند تا بوسيله آنها وسائل زندگى و زر و زيور و ديگر پيرايه‏ها فراهم آورند. بديهى است كه فلزات نيز هنگام ذوب شدن، مواد خارج را همچون كفى بدرنگ از خود خارج مى‏سازند و قسمت خالص شده آنها در زير باقى مى‏ماند. حق به آن ماده خالص و باطل بكف چركين روى آن تشبيه شده است.

كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ: خداوند براى حق و باطل، چنين مثل مى‏آورد تا در بلاد منتشر گردد و مردم به آن تمثل جويند.

فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً: كف، قابل استفاده نيست و سرانجام باطل و تباه ميشود وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ: اما آب زلال و موادى كه براى مردم قابل بهره بردارى است، در روى زمين باقى مى‏مانند و مردم از آنها استفاده مى‏كنند.

بنا بر اين مثل مرد مؤمن و عقايد خالصش مانند آبى است كه حيات حيوانات و گياهان به آن بستگى دارد و مانند طلا و نقره و ... است كه در زندگى اين جهان مورد استفاده مردم هستند و مثل مرد كافر و ستيزه خوئيش مانند كفى است كه دير يا زود حبابهاى آن مى‏تركد و از برابر چهره آب و ديگر مواد خالص محو مى‏گردد و بدينترتيب، آنچه هويدا مى‏گردد و دوام مى‏پذيرد، آب و طلا و نقره و ... است.

كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ: خداوند براى مردم در مورد دينشان، اينطور مثل مى‏زند.

قتاده گويد: در اين آيه، خداوند سه مثل آورده است: نخست نزول قرآن را به آبى تشبيه كرد كه از آسمان نازل ميشود و دلهاى مردم را بوادى‏هايى تشبيه كرد كه به اندازه ظرفيت خود آب را بسوى خود جذب مى‏كنند. آنان كه در فهم قرآن حد اكثر كوشش بكار برند، بهره‏اى عظيم از آن مى‏برند مثل رودها و واديهاى بزرگ و آنهايى كه به قرآن راضى هستند و كوششى كمتر در راه ادراك حقايق آن بكار مى‏برند، همچون نهرها و واديهاى كوچك، بهره‏اى كمتر نصيبشان مى‏گردد.

پس از آن خيالات و وسوسه‏هاى شيطانى را به كفى تشبيه مى‏كند كه بر روى آب ظاهر ميشود. بديهى است كه علت كف، خود آب نيست بلكه سرزمينى است كه خاك خوبى ندارد. همچنين شك و ترديدها و وسوسه‏هاى نفسانى نيز زائيده حق نيست، بلكه زائيده نفوس مردم است. خداوند متعال مى‏فرمايد: همانطورى كه كف، دوام ندارد و آنچه باقى مى‏ماند آب صاف و زلال است، سر انجام شكوك و وسوسه‏هاى شيطانى زايل ميشوند و چهره زيباى حق ظهور مى‏كند و باقى مى‏ماند.

سومين مثل، اين است كه: كفر را به آن مواد چركين و سيه فامى تشبيه كرده، كه بر روى فلزات ذوب شده، ظاهر مى‏گردد و ايمان را به آن فلز ذوب شده خالص، تشبيه كرده است.                          ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏13، ص: 47

[سوره إبراهيم (14): آيه 32]

اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ

32- خداوند همان كسى است كه آسمانها و زمين را آفريده و از آسمان آبى نازل كرده و با آن ميوه‏ها (ى مختلف) را خارج ساخت و روزى شما قرار داد و كشتى را مسخر شما گردانيد تا بر صفحه دريا به فرمان او حركت كنند و نهرها را (نيز) مسخر شما گرداند.

نكته‏ها:

اين آيه از سه زاويه به مسأله‏ى آب اشاره كرده است:

الف: آب باران، كه وسيله‏ى آبيارى گياهان و مايه‏ى حيات آنها و سبب سالم سازى هوا و تغيير و تلطيف آن است.                       

 ب: آب دريا، كه تأمين كننده‏ى زندگى حيوانات دريايى و بهترين و ارزان‏ترين مسير براى عبور كشتى‏ها و سرچشمه‏ى ابر و باران است.

ج: آب نهرها، كه وسيله‏ى آب رسانى به مناطق بى‏آب است.

خداوند در آيه‏ى قبل به نماز و انفاق سفارش كرد. در اين آيه مى‏فرمايد: همه چيز را خدا به شما داده است، چرا در انفاق سستى مى‏كنيد؟

 «تسخير» هم به معناى بهره‏گيرى از منافع است، مثل تسخير خورشيد و ماه و هم به معناى سلطه و تسلّطِ كامل است، نظير تسخير كشتى‏ها و نهرها و تسلّط انسان بر آنها.

پيام‏ها

در ميان همه‏ى نعمت‏هاى خداوند، آب يكى از مهم‏ترين آنهاست. «ماءً فِي الْبَحْرِ الْأَنْهارَ َ»    تفسير نور، ج‏6، ص: 290

[سوره الحجر (15): آيه 22]

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (21) وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِينَ (22)

هيچ چيز نيست مگر آنكه نزد ما خزينه‏هاى آنست و ما نازلش نمى‏كنيم مگر به اندازه معين (21) و بادها را براى بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم و از آسمان آبى نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم در حالى كه شما نه خزينه‏دار بارانيد و نه مى‏توانيد آن را براى خود (در ابرها يا در زمين) ذخيره كنيد. (22)

علاوه بر اينكه باران در همان موقعى كه مى‏بارد باران مى‏شود، و قبل از آن باران نيست، بلكه بخار است، با اين حال چگونه ممكن است آن را خزانه ناميد، با اينكه نه خودش هست و نه چيزى كه اين خزانه آن است در آن موجود است؟

بعضى «2» ديگر از مفسرين گفته‏اند:" مقصود از اينكه فرمود خزائن هر چيزى نزد خداست، اين است كه قدرت مطلق خدا خزانه هر چيزيست كه بخواهد ايجاد كند                        ترجمه الميزان، ج‏12، ص: 206

كلمه" لواقح" جمع" لاقحه" از ماده" لقح" به فتحه لام و سكون قاف- است.

وقتى كه گفته مى‏شود" لقح النحل" معنايش اين است كه درخت خرما را لقاح (به فتح لام) كرد. و لقاح گرد درخت خرماى نر است كه تا آن را به درخت ماده منتقل نكنند بارآور نمى‏شود. امروزه در مباحث گياه‏شناسى مسلم شده كه مساله نر و مادگى در تمام گياهان هست، و بادها در وزش خود ذراتى از گرد گل گياه نر را به گياه ماده منتقل مى‏كند و آن را بارور مى‏سازد. قرآن كريم در آيه مورد بحث از همين حقيقت پرده بردارى مى‏كند و مى‏فرمايد:" ما بادها را براى كار تلقيح فرستاديم".

جمله" فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ" اشاره به باران است كه از ابرها فرو مى‏ريزد. اين نيز در مباحث علمى عصر مسلم است كه آب موجود در كره زمين از بارانهايى جمع شده كه از آسمان فرو ريخته‏اند، بر خلاف قدماء كه معتقد بودند آب، خود كره‏اى است ناقص كه بيشتر سطح كره زمين را پوشانده و خود يكى از عناصر چهارگانه است. و آيه مورد بحث كه با قسمت اولش يعنى جمله" وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ" مساله نر و مادگى و تلقيح گياهان را و با قسمت دومش يعنى جمله" فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ" مساله پيدايش آب را از باران اثبات نموده است، همچنين آيه قبل كه داشت:

" وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْزُونٍ" به يك حقيقت علمى ديگر اشاره نموده و آن اينست كه وزن در روئيدن نباتات مؤثر است و اين خود يكى از دقايق علمى امروز است كه قرآن كريم گوى سبقت را در آن از همه آكادمى‏هاى علمى جهان ربوده است و كشف اين اسرار در چهارده قرن قبل از قرآن كريم دست كمى از معجزه ندارد، بلكه همان معجزه است                        ترجمه الميزان، ج‏12، ص: 214

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ: هر چه از آسمان نازل شود يا در زمين برويد، خزانه‏هايش نزد ماست و ما مالك آن و قادر بر آن هستيم. خزانه‏هاى خداوند، مقدورات اوست، زيرا او قادر است كه از هر جنسى هر چه بخواهد ايجاد كند و حدّى و مرزى براى قدرتش نيست. برخى گويند: مقصود، آب است كه گياه را مى‏روياند و آب، در خزانه خداوند است. حسن گويد: باران، خزانه همه چيزهاست.

وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ: باران را جز به اندازه‏اى كه مقتضاى حكمت است، نمى‏فرستيم.

برخى گويند: خداوند متعال، «خزانه» را استعاره از قدرت بر ايجاد اشياء آورده و همچنين «انزال» را استعاره از ايجاد، آورده است، زيرا «انزال» در معناى بخشش و روزى است. مقصود اين است كه: همه نيكيها از جانب خداوند است. او بر حسب مصلحت و حاجت، ايجاد و بخشش مى‏كند.

اكنون به بيان كيفيت نازل شدن باران پرداخته، مى‏فرمايد:

وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ: بادها را به جريان مى‏آوريم تا ابرها را آبستن باران كنند.

فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ: و از آسمان آب، نازل كرديم و از آن آب به شما نوشانيديم و به شما قدرت بخشيديم.

وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِينَ: شما حافظ و خزانه‏دار باران نيستيد، بلكه خداوند آن را حفظ مى‏كند، از آسمان نازل مى‏كند، در اعماق زمين نگهدارى مى‏كند و باندازه حاجت، از چشمه‏ها بيرون مى‏آورد. اينكارها از قدرت بشر، خارج است                       ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏13، ص: 179

جمله: ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِينَ (شما توانايى حفظ و ذخيره كردن اين آبها را نداريد) ممكن است اشاره به ذخيره كردن آب باران قبل از نزولش باشد، يعنى شما نمى‏توانيد اين ابرها كه منابع اصلى بارانند در اختيار بگيريد، و نيز ممكن است اشاره به ذخيره كردن باران بعد از نزولش باشد، يعنى شما نمى‏توانيد حتى بعد از نزول باران آن را بمقدار زياد گرد آورى و حفظ كنيد، اين خدا است كه از طريق منجمد ساختن آنها در قله كوه‏ها به صورت برف و يخ، و يا فرستادن آنها به اعماق زمين كه بعدا به صورت چشمه‏ها و كاريزها و چاهها ظاهر مى‏شوند، آنها را گردآورى و ذخيره مى‏كند.                        تفسير نمونه، ج‏11، ص: 62

در آيه 41 سوره ذاريات مى‏خوانيم كه گاهى باد عقيم و بى‏فايده است، و گاهى سرچشمه بركات مى‏شود. همان گونه كه در آيه 43 سوره نور مى‏خوانيم: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» آيا نمى‏بينى كه خداوند ابرهاى پراكنده را سوق مى‏دهد سپس بيكديگر متصل مى‏كند سپس آنها متراكم مى‏كند پس مى‏بينى كه باران از ميان آنها بيرون مى‏آيد.

انسان براى مدّت طولانى نه مى‏تواند آب را در ابرها نگاه دارد و نه روى زمين، چون فرو مى‏رود و نه در درّه‏هاى سنگى، چون بخار مى‏شود                        تفسير نور، ج‏6، ص: 327

[سوره النحل (16): آيه 10]

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ (10) يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (11)

اوست آنكه براى شما از آسمان آبى فرستاد كه نوشيدنى شما از آن است و گياهانى كه (چهارپايان خود را) در آن مى‏چرانيد، (نيز) از آن است. (10)

خداوند بوسيله آن آب براى شما كشتزار و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر نوع ميوه‏اى مى‏روياند. همانا در اين امر براى آنان كه مى‏انديشند نشانه‏اى روشن است. (11)

مى‏گويد:" او كسى است كه از آسمان آبى فرو فرستاد" (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً).

آبى حياتبخش، زلال، شفاف، و خالى از هر گونه آلودگى" كه شما از آن مى‏نوشيد" (لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ).

" و نيز گياهان و درختانى از آن به وجود مى‏آيد كه حيوانات خود را در آن به چرا مى‏فرستيد" (وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ).

" تسيمون" از ماده" اسامه" به معنى چراندن حيوانات است و مى‏دانيم حيوانات هم از گياهان زمين استفاده مى‏كنند هم از برگهاى درختان، و اتفاقا" شجر" در لغت عرب معنى وسيعى دارد كه هم به درخت گفته مى‏شود و هم به گياه.

بدون شك منافع آب باران تنها نوشيدن انسان و روئيدن درختان و گياهان نيست، بلكه شستشوى زمينها، تصفيه هوا، ايجاد رطوبت لازم براى طراوت پوست تن انسان و راحتى تنفس او، و مانند آن همه از فوائد باران است، ولى از آنجا كه دو قسمت ياد شده، از اهميت بيشترى برخوردار بوده روى آن تكيه شده.

باز همين مساله را چنين ادامه مى‏دهد" به وسيله اين آب باران براى شما زراعت را مى‏روياند، و همچنين زيتون و نخل و انگور را" (يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ).

" و خلاصه از تمام ميوه‏ها" (وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ).

" مسلما در آفرينش اين ميوه‏هاى رنگارنگ و پر بركت و اين همه محصولات كشاورزى نشانه روشنى است از خدا براى كسانى كه اهل تفكرند" (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ           تفسير نمونه، ج‏11، ص: 170
[ یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ ] [ 14:22 ] [ شاهین حق پرست ]
درباره وبلاگ

دوست با معرفت، هنرمند، ادبیات دوست و ...

مصطفی شاهی

14/11/1396 - 10/11/1370
طراح قالب
امکانات وب