|
مهندسی آب- صنعتی شاهرود وبلاگ اختصاصی دانشجویان مهندسی آب (water engineering) ورودی 89 دانشگاه صنعتی شاهرود
| ||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن ارحیم " وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ ..." (23قصص) و چون به آب مدين رسيد مردمى را ديد كه از چاه آب مىكشند و در طرف ديگر دور از مردم دو نفر زن را ديد كه گوسفندان را از اينكه مخلوط با ساير گوسفندان شوند جلوگيرى مىكردند، موسى پرسيد چرا ايستادهايد؟ گفتند: ما آب نمىكشيم تا آنكه چوپانها گوسفندان خود را ببرند، و پدر ما پيرى سالخورده است (23) كلمه" تذودان" تثنيه" تذود" است و آن مضارع است از ماده" ذود"، كه به معناى حبس و منع است، و مراد از آن، اين است كه: آن دو زن گوسفندان خود را از اينكه به طرف آب بروند، و يا از اينكه با گوسفندان مردم مخلوط شوند، جلوگيرى مىكردند، هم چنان كه مراد از كلمه" يسقون" آب دادن به گوسفندان و چهارپايان است و كلمه" رعاء" به معناى چوپان است، كه كارش چرانيدن گوسفندان مىباشد. و معناى آيه اين است كه: وقتى موسى به آب" مدين" رسيد، در آنجا جماعتى از مردم را ديد كه داشتند گوسفندان خود را آب مىدادند، و در نزديكى آنها دو نفر زن را ديد كه گوسفندان خود را از اينكه به طرف آب بروند، جلوگيرى مىكردند، موسى از راه استفسار و از اينكه چرا نمىگذارند گوسفندان به طرف آب بيايند و از اينكه چرا مردى همپاى گوسفندان نيست، پرسش كرد، و گفت:" ما خَطْبُكُما"؟ چه مىكنيد؟ گفتند: ما گوسفندان خود را آب نمىدهيم تا آنكه چوپانها از آب دادن گوسفندان خود فارغ شوند، يعنى ما عادتمان اين طور است، و پدرمان پير مردى سالخورده است، او نمىتواند خودش متصدى آب دادن به گوسفندان باشد، و لذا ما اين كار را مىكنيم ترجمه الميزان، ج16، ص: 33 1 آبها از منابع ملّى هستند، نه اموال شخصى. «ماءَ مَدْيَنَ ... النَّاسِ يَسْقُونَ » تفسير نور، ج9، ص: 37
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (22بقره) در اين آيه خداوند به نعمتهاى متعدّدى اشاره مىكند كه هر كدام از آنها سرچشمهى چند نعمت ديگر است. مثلًا فراش بودن زمين، اشاره به نعمتهاى فراوان ديگرى است. همچون سخت بودن كوهها و نرم بودن خاك دشتها، فاصله زمين تا خورشيد، درجه حرارت و دما و هواى آن، وجود رودخانهها، درّهها، كوهها، گياهان و حركتهاى مختلف آن كه مجموعاً فراش بودن زمين را مهيّا كردهاند. چنان كه در قرآن براى زمين تعابير چندى شده است، زمين هم «مهد» «1» گهواره است، هم «ذلول» «2» رام و آرام و هم «كفات» «3» در برگيرنده. كلمه «سماء» در آيه يك بار در برابر «ارض» آمده است كه به همهى قسمت بالا __________________________________________________ (1). «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً» طه، 53. (2). «هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا» ملك، 15. (3). «أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً» مرسلات، 15. تفسير نور، ج1، ص: 72 اشاره دارد و يك بار مراد همان قسمت نزول باران از ابرها مىباشد. پيامها: در نظام آفرينش، هماهنگى كامل به چشم مىخورد. هماهنگى ميان زمين، آسمان، باران، گياهان، ميوهها و انسان. (برهان نظم) «جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ آفريدهها هر كدام براى هدفى خلق شدهاند. «رِزْقاً لَكُمْ» باران براى رشد و ثمر دادن ميوهها، «فَأَخْرَجَ بِهِ» و ميوهها براى روزى انسان. «رِزْقاً لَكُمْ» زمين و باران وسيله هستند، رويش گياهان و ميوهها بدست خداست. «فَأَخْرَجَ» آفرينش زمين و آسمان و باران و ميوهها و روزى انسان، پرتوى از ربوبيّت خداوند است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ») ( «الَّذِي جَعَلَ لَكُم دليل واجب بودن عبادت شما، لطف اوست كه زمين و آسمان و باران و گياهان را براى روزى شما قرار داده است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ») ( «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ» خداوند بر اسباب طبيعى حاكم است. «جَعَلَ، أَنْزَلَ، فَأَخْرَجَ» تفسير نور، ج1، ص: 72 به نعمت باران پرداخته مىگويد:" و از آسمان آبى نازل كرد" (وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماء) اما چه آبى؟ حياتبخش، و زندگى آفرين، و مايه همه آباديها و شالوده همه نعمتهاى مادى. جمله و أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً بار ديگر اين حقيقت را تاكيد مىكند كه منظور از" سماء" در اينجا همان جو زمين است، زيرا مىدانيم باران از ابرها و ابرها از تراكم بخارهايى كه در جو زمين پراكندهاند به وجود مىآيند. " امام سجاد على بن الحسين" ع در تفسير اين آيه راجع به نزول باران از آسمان بيان جالبى فرموده كه ذيلا مىخوانيد: " خداوند باران را از آسمان نازل مىكند تا به تمام قلههاى كوهها، تپهها و گودالها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد (و همگى بدون استثناء سيراب گردند) و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى- گاهى به صورت دانههاى درشت و گاهى قطرههاى كوچكتر- قرار داد، تا كاملا در زمين فرو رود، و سيراب گردد، و آن را به صورت سيلابى نفرستاد تا زمينها و درختان و مزارع و ميوههاى شما را بشويد و ويران كند" «1». قرآن سپس به انواع ميوههايى كه از بركت باران و روزيهايى كه نصيب انسانها مىشود اشاره كرده چنين مىگويد:" خداوند بوسيله باران، ميوههايى را به عنوان روزى شما از زمين خارج ساخت" (فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ). اين برنامه الهى كه از يك سو، رحمت وسيع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مىكند و از سوى ديگر بيانگر قدرت او است كه چگونه از آب بىرنگ صد هزاران رنگ از ميوهها و دانههاى غذايى با خواص متفاوت براى انسانهاً تفسير نمونه، ج1، ص: 122 [سوره النساء (4): آيه 43] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُوراً (43) ترجمه آيه هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد، صبر كنيد تا مستى شما زايل شود، و بفهميد چه مىگوييد، و نيز در حال جنابت به نماز نزديك نشويد، مگر آنكه مسافر باشيد، و دستتان به آب نرسد، در غير اين صورت با جنابت نماز نخوانيد، تا غسل كنيد، و اگر بيمار و يا در راه سفر بوديد، و يا يكى از شما از بيت خلوت آمده، و با زنان تماس جنسى پيدا كرديد، و براى غسل آبى نيافتيد، با خاك پاك تيمم كنيد، يعنى دست به خاك زده صورت و دو دست خود را مسح كنيد، كه خدا بخشنده آمرزگار است (43( [سوره المائدة (5): آيات 6 تا 7] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (6) ترجمه آيات هان اى كسانى كه ايمان آورديد چون خواستيد به نماز بايستيد صورت و دستهايتان را تا آرنجها بشوئيد، و پاى خويش را تا غوزك مسح كنيد، اگر جنب بوديد- با غسل كردن- خود را طاهر سازيد، و اگر بيمار و يا در حال سفر بوديد، و يا يكى از شما از چاله- گودالى كه براى ادرار كردن بدانجا مىروند- آمد، و يا با زنان عمل جنسى انجام داديد، و آبى نيافتيد تا غسل كنيد، و يا وضو بگيريد، با خاك پاك تيمم كنيد، دست به خاك زده به صورت و پشت دستها بكشيد، خدا نمىخواهد شما دچار مشقت شويد، و ليكن مىخواهد پاكتان كند، و نعمت خود را بر شما تمام سازد، باشد كه شكر به جاى آريد. (6) [سوره الأنعام (6): آيه 99] وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99) ترجمه اوست كه از آسمان آبى نازل كرده است كه رويش هر چيزى بدان پديد آوردهايم و از جمله سبزهاى پديد آوردهايم كه از آن دانههاى روى هم چسبيده پديد مىآوريم و از نخل، از طلع آن، خوشههاى نزديك و باغها، از تاكها و زيتون و انار، بوجود آوردهايم كه بيكديگر مانند و ناهمانند هستند. هنگامى كه ثمر مىدهد، بميوه آن و رسيده شدن آن بنگريد. كه در اينها براى آنان كه ايمان دارند، نشانههاست " وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً ..." " سماء" به معناى سمت بالا است. بنا بر اين هر چيزى در فوق انسان قرار گرفته باشد و بر سر آدمى سايه افكنده باشد" سماء" ناميده مىشود، و مراد از اينكه فرمود:" فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ"- بطورى كه ديگران نيز گفتهاند- اين است كه ما به وسيله آبى كه از آسمان مىفرستيم گياهان را مىرويانيم، و آن قوه نموى كه در روئيدنىها است به ظهور درآورده گياهان و درختان و آدميان و ساير انواع حيوانات را نمو مىدهيم. " خضر" به معناى اخضر (سبز) و گويا مخفف" خاضر" است، و" تراكب حب" انعقاد بعضى بر بالاى بعضى ديگر است، نظير خوشه گندم كه در آن دانهها روى هم قرار دارد، و" طلع" به معناى اولين مرحله ظهور خرما بر شاخههاى نخل است، و" قنوان" جمع" قنو" و به معناى عذق- به كسر عين- است كه خوشه خرما را گويند، و" دانية" به معناى نزديك و" مشتبه و غير متشابه" به معناى هم شكل و مخالف در شكل نوعى است، و" ينع" ميوه، رسيدن و پخته شدن آن را گويند. خداى تعالى در اين آيه شريفه چند فقره از چيزهايى را كه به دست قدرت خود آفريده خاطرنشان ساخته تا آنان كه داراى عقل و بصيرتند در خلقت آنها نظر كرده و بدين وسيله به توحيد خداى تعالى راه يابند: بعضى از آن مذكورات امورى هستند مربوط به زمين، مانند شكافتن دانههاى گياهان و هستههاى درختان و امثال آن، بعضى ديگر امورى هستند مربوط به آسمان، مانند پديد آوردن شب و صبح و به وجود آوردن آفتاب و ماه و ستارگان، بعضى ديگر مربوط به خود آدمى و اينكه تمامى افراد بشر از يك فرد منشعب شده، كه بعضى از آنان مستقر و بعضى ديگر مستودعند، و بعضى ديگر امورى هستند مربوط به همه آن مذكورات، و آن فرستادن باران از آسمان و فراهم ساختن غذا براى نباتات، ميوهها، حيوانات و آدميان و روياندن اشيايى كه قوه روئيدن دارند مانند گياه و حيوان و انسان است. خداى تعالى در اين آيه ستارگان را آيتى مخصوص مردم دانا، و انشاى نفوس بشرى را آيتى مخصوص به مردمان فقيه، و تدبير نظام روئيدنىها را آيتى مخصوص به مردم با ايمان شمرده است، و اين به خاطر مناسبتى است كه در ميان مىباشد، مثلا نظر در تدبير نظام را از اين جهت اختصاص به مردم با ايمان داد كه تفكر در آن احتياج به درس خواندن و مئونه علمى ندارد، بلكه هر فهم عادى نيز مىتواند در آن نظر كرده از دقتى كه در آن بكار رفته پى به صانع آن ببرد، بشرط اينكه همين مقدار فهم عواميش به نور ايمان روشن و متنور بوده و قذارت عناد و لجاج آن را آلوده نكرده باشد. به خلاف نظر در ستارگان و اوضاع آسمان كه هر كسى نمىتواند از آن سر درآورده و به دقايق آن پى ببرد، بلكه مخصوص است به دانشمندانى كه تا حدى آشنايى به دست آورده باشند، و همچنين سر درآوردن از خصوصيات نفس و اسرار خلقت آن كه علاوه بر داشتن مئونه علمى كافى محتاج است به مراقبت باطن و تهذيب نفس. ترجمه الميزان، ج7، ص: 401 وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ: سماء در لغت عرب، به معناى بالاى سر است. يعنى: ما از ابر براى شما باران فرستاديم و رشد و نمو هر چيزى را بوسيله آن خارج كرديم. يعنى غذاى چارپايان و مرغان و حيوانات وحشى و انسانها بوسيله آن فراهم كرديم، تا بخورند و رشد كنند. پس مقصود از «نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ» چيزى است كه بوسيله آن هر چيزى برويد و رشد كند. ممكن است معناى آيه اين باشد كه بوسيله باران همه انواع گياهان را سبز كرديم و بنا بر اين منظور از: «كُلِّ شَيْءٍ» انواع نباتات است. لكن معناى اول بهتر است. پس آب سبب پيدايش نبات و رويش موجودات جاندار است. در عين حال ممكن است خداوند چيز ديگرى را وسيله قرار دهد. فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً: ما از آب يا از گياه، سبزهها بيرون ميآوريم و از سبزهها دانهها و خوشهها مثل خوشه گندم و كنجد و ... خارج مىكنيم. وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ: و از طلع درخت خرما خوشههايى بيرون مىآوريم كه در دسترس ميباشد. بديهى است كه درخت خرما گاهى بلند است و ثمر آن در دسترس نيست و گاهى كوتاه است و ثمر آن در دسترس است. در آيه شريفه، فقط قسم دوم را بيان داشته و از بيان قسم اول صرف نظر شده است. در حقيقت به ذكر يكى اكتفاء و از ذكر ديگرى خوددارى كرده است، زيرا شنونده مىتواند قسم ديگر را بقرينه مقام حدس بزند. اين معنى از زجاج است. برخى گويند: منظور از «دانيه» اين است كه بار درخت خرما بر اثر زيادى و سنگينى به زمين نزديك شده است. يعنى برخى از نخلها ثمرشان سنگين و به زمين نزديك است. با اينكه ثمر برخى از درختان ديگر نيز داراى جلد و غلاف است و تنها درخت خرما داراى طلع يعنى جلد و غلاف نيست. مع الوصف خداوند متعال فقط بمورد اخير اشاره كرد و از بيان موارد ديگر خوددارى فرموده است. علت اين است كه اين يكى فوايد بىشمار دارد و سرشار از مواد غذايى است. «1» وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ: و بوسيله آب باغهاى انگور و درخت زيتون و انار را بوجود مىآوريم. علت اينكه زيتون و انار را با هم ذكر مىكند، اين است كه بنظر عرب، سراپاى شاخههاى آنها را برگ فرا گرفته است. مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ: درختها با يكديگر شبيهند. اما طعم ميوههاى آنها فرق دارد. برخى گويند: يعنى برگ آنها شبيه هم هستند و ميوه آنها شبيه هم نيستند. اين معنى از قتاده است. جبائى گويد: يعنى برخى از درختها با يكديگر شبيه و از يك جنس و برخى از دو جنس هستند. بهتر اين است كه بگوييم: همه اينها از جهتى با يكديگر شبيه و از جهتى با يكديگر مخالف هستند. اين معنى، همه معانى فوق را در بر دارد. انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ: با ديده عبرت بنگريد كه چگونه درختها ثمر مىدهند و ثمر آنها پخته و رسيده ميشود و مورد استفاده شما قرار ميگيرد. يعنى: اين مراحل را از روز پيدايش ميوه بر شاخ درخت، تا روز رسيدن و پخته شدن آن و تغييراتى كه در طعم و رنگ و بو و خردى و درشتى آن ايجاد ميشود، دنبال كنيد، تا پى بريد كه آفريدگارى مدبر، دست در كار خلقت و تدبير آن است. __________________________________________________ (1)- خرما سرشار از ويتامينهاى A و B و E و C مىباشد. ويتامين A در نمو حيوانات دخالت مىكند. نسج و پوشش را در برابر عفونتها تقويت مىنمايد. در بينايى رل مهمى دارد. ويتامين B جلو اختلالات در چشم و پوست و فلج و كم اشتهايى را مىگيرد. در كمبود ويتامين C خونريزيهاى مختلف و خستگى مخصوصاً در فصل بهار و بىميلى و اختلالات قلبى و تنفسى و استعدادهاى زياد به عفونتهاى مختلف، پيدا ميشود. ويتامين E در عمل غدد تناسلى و رشد جنين مؤثر است. برخى خرما را داراى ويتامين D هم دانستهاند. إِنَّ فِي ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ: آرى در آفرينش ميوه و گياهها، با توجه به اختلافى كه در ميان آنهاست و ريزهكاريهاى دقيق و مدبّرانهاى كه در ساخت آنها بكار رفته است، براى مردم با ايمان دلايل روشن و قانع كنندهاى وجود دارد بر اينكه آنها را خالقى است كه از روى علم و تميز، آنها را بزيور خلقت آراسته ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 205 نكتهها: در آيهى قبل فرمود: همهى انسانها از نفْسِ واحدند، در اين آيه مىفرمايد: همهى گياهان و درختان و ميوهها نيز از يك سرچشمهاند و آن آب باران است. پيامها: 1 مايهى رويش همهى گياهان و نباتات، آب باران است. «مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ» 2 هم نزول باران، هم روياندن گياه و ميوه، كار خداست. «أَنْزَلَ») تفسير نور، ج3، ص: 319
[سوره الأنفال (8): آيه 11] إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ (11) (به ياد آوريد) زمانى كه (خداوند) از سوى خود براى آرامش شما، خوابى سبك بر شما مسلّط ساخت و از آسمان بارانى بر شما فرستاد تا شما را با آن پاك كند و پليدى (وسوسهى) شيطان را از شما بزدايد و دلهاى شما را محكم و گامهايتان را با آن استوار سازد. " إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ ..." " نعاس" ابتداى خواب را گويند كه عبارت است از خواب سبك، و" تغشيه" به معناى احاطه است، و" أمنة" به معناى امان است، و ضمير" منه" به خداى تعالى برمىگردد، و بعضى گفتهاند به" عدو" برمىگردد، و" رجز" به معناى پليدى و نجاست است، و در اينجا مقصود از" رجز شيطان" آن وسوسههاى پليدى است كه در قلب راه مىيابد. [امداد مسلمين در جنگ بدر با فرو فرستادن باران] و معناى آيه اين است كه: اين نصرت و مددكارى خدا به وسيله بشارت و آرامش دادن به دلها همان موقعى بود كه در اثر آرامش يافتن دلها همهتان به خواب رفتيد و معلوم است كه اگر ترس و رعب شما از بين نرفته بود معقول نبود كه در ميدان جنگ خواب بر شما مسلط شود، خداوند باران را هم بر شما نازل كرد تا شما را پاكيزه كند و وسوسه شيطان را از دلهايتان بزدايد، تا دلهايتان را قوى و نيرومند سازد- جمله" لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ" كنايه از تشجيع است- و نيز تا با فرستادن باران قدمهاى شما را بر روى ريگهاى بيابان استوار نموده و يا بدين وسيله دلهايتان را محكم سازد. اين آيه شريفه مؤيد رواياتى است كه مىگويد: كفار قبل از مسلمين به لب چاه رسيدند و مسلمين وقتى پياده شدند كه كفار آب را گرفته بودند و بناچار در زمين خشك و ريگزار پياده شدند. بعد از مدتى كه مسلمانان محدث و جنب شده، و همه دچار تشنگى گشتند شيطان در دلهايشان وسوسه كرد و گفت دشمنان شما آب را گرفتند و اينك شما با جنابت و نجاست نماز مىخوانيد و پاهايتان در ريگها فرو مىرود، لذا خداى تعالى باران را برايشان بارانيد و با آن هم غسل جنابت كرده و خود را از حدث تطهير نمودند، و نيز اردوگاه آنان كه ريگزار بود سفت و محكم و اردوگاه كفار گل و لغزنده گشت. ترجمه الميزان، ج9، ص: 25 سومين موهبتى را كه در آن ميدان به شما ارزانى داشت اين بود،" كه آبى از آسمان براى شما فرو فرستاد" (وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً)" تا بوسيله آن شما را پاك و پاكيزه كند و پليدى شيطان را از شما دور سازد" (لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ) اين پليدى ممكن است وسوسههاى شيطانى بوده و ممكن است پليدى جسمانى بر اثر جنابت بعضى در آن شب و يا هر دو، و در هر حال اين آب حياتبخش كه در گودالهاى اطراف بدر جمع شده بود، در حالى كه دشمن چاهها را در اختيار گرفته بود و مسلمانان نياز شديدى براى شستشو و رفع عطش به آن داشتند همه اين پليديها را شست و با خود برد. به علاوه" خدا مىخواست با اين نعمت دلهاى شما را محكم دارد" (وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ) و نيز" مىخواست در آن شنزار كه پاى شما فرو مىرفت، و لغزنده بود، به وسيله ريزش باران گامهاى شما را محكم كند" (وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ) اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از تثبيت اقدام تقويت روحيه و افزودن ميزان پايمردى و استقامت آنها در پرتو اين نعمت باشد و يا اشاره به هر دو قسمت بوده باشد. تفسير نمونه، ج7، ص: 10 لشكر قريش با ساز و برگ جنگى فراوان و آذوقهى كافى و حتّى زنان خواننده براى تقويت روحيّه جنگجويان، وارد منطقهى بدر شدند و ابتدا چاههاى آب را در اختيار خود گرفتند ولى مسلمانان دچار تزلزل بودند. پيامبر كه مىديد يارانش ممكن است شب را به آرامى نخوابند و فردا با جسم و روحى خسته در برابر دشمن قرار گيرند، بشارت داد كه فرشتگان الهى به يارى آنان خواهند آمد و آنها را دلدارى داد به طورى كه شب را به آرامى خوابيدند. از طرف ديگر علاوه بر كمبود آب براى تطهير و رفع تشنگى، مشكل اساسى منطقهى بدر، وجود شنهاى نرم و روان بود كه پاها در آن فرو مىرفت، در آن شب باران باريد و البتّه ممكن است مراد از ثبات قدم در آيه، همان استقامت و پايدارى باشد، نه محكمشدن پاها در زمين باران خورده. هر دو احتمال نيز با هم ممكن است. مراد از «پاك شدن از پليدى» ممكن است پاك شدن از وسوسههاى شيطان و يا پاك شدن از پليدى جسمانى بر اثر جنابت بعضى در آن شب باشد، به هر حال باران با توجّه به نياز شديد مسلمانان، همهى اين مشكلات را برطرف كرد. «1» امام صادق عليه السلام فرمود: آب باران بياشاميد كه امراض را برطرف مىكند، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمودند. «2» «يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ تفسير نور، ج4، ص: 284 [سوره الرعد (13): آيه 17] أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ خداوند از آسمان آبى نازل كرد و از هر دره و رودخانه به اندازه هر يك سيلابى جريان يافت، و سپس سيل بر روى خود كفى حمل كرد، بعضى چيزها كه براى ساختن زيور يا ابزار در آتش مىگدازند نيز كفى مانند آن دارد، خدا حق و باطل را چنين مثل مىزند، و اما كف به كنار افتاده نابود مىشود، ولى چيزى كه به مردم سود مىدهد در زمين مىماند، خدا مثلها را چنين مىزند (17) هم اكنون خداوند متعال، براى حق و باطل، دو مثل مىزند: 1- آب و كفى كه بر روى آن ظاهر ميشود. حق را تشبيه به آب و باطل را- كه دوام ندارد- به كف تشبيه ميكند. 2- طلا و نقرهاى كه در آتش ذوب ميشود و كف سياهى كه بر روى آب ظاهر ميگردد. حق بطلا و نقره خالص و باطل بكف روى آن مانند است. مىفرمايد: أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها: خداوند از آسمان بارانى فرستاد و نهرها از آب باران، به اندازه ظرفيت خود، جارى شدند. بديهى است كه رود هاى كوچك، آبى كمتر و رودهاى بزرگ آبى بيشتر بخود مىكشند و جريان پيدا ميكنند. پس هر رودى به اندازه گنجايش خود به جريان در مىآيد. اين معنى از حسن و قتاده و جبائى است. زجاج گويد: يعنى رودها به اندازه آبى كه براى آنها مقدر شده است، جريان مىيابند. فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً: همين كه سيلابها بجريان در مىآيند، بر روى آنها كف، ظاهر ميشود. بدينترتيب خداوند متعال، حق و اسلام را به آب نافع و باطل را بكف زايل شونده، تشبيه كرده است. ابن عباس گويد: اين مطلب، مثلى است براى قرآن كريم، كه از آسمان نازل شده است. دلهاى مردم مثل همان واديها به اندازه ظرفيت خود، از قرآن كريم بهرهمند ميشوند. آنان كه اهل يقينند و آنان كه دستخوش شك و ترديدند، هر كدام به اندازه خود از قرآن بهرهمند مىشوند، بنا بر اين يقين مردم تشبيه به آب و شك مردم، تشبيه به كف شده است. تا اينجا مثل اول، به پايان مىرسد. سپس به بيان مثل دوم پرداخته، مىفرمايد: وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ: در اينجا مورد مثال، چيزهايى است كه در آتش ذوب ميشوند مثل: طلا، نقره، مس و ... اينها را مردم در كورهها ذوب مىكنند تا بوسيله آنها وسائل زندگى و زر و زيور و ديگر پيرايهها فراهم آورند. بديهى است كه فلزات نيز هنگام ذوب شدن، مواد خارج را همچون كفى بدرنگ از خود خارج مىسازند و قسمت خالص شده آنها در زير باقى مىماند. حق به آن ماده خالص و باطل بكف چركين روى آن تشبيه شده است. كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ: خداوند براى حق و باطل، چنين مثل مىآورد تا در بلاد منتشر گردد و مردم به آن تمثل جويند. فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً: كف، قابل استفاده نيست و سرانجام باطل و تباه ميشود وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ: اما آب زلال و موادى كه براى مردم قابل بهره بردارى است، در روى زمين باقى مىمانند و مردم از آنها استفاده مىكنند. بنا بر اين مثل مرد مؤمن و عقايد خالصش مانند آبى است كه حيات حيوانات و گياهان به آن بستگى دارد و مانند طلا و نقره و ... است كه در زندگى اين جهان مورد استفاده مردم هستند و مثل مرد كافر و ستيزه خوئيش مانند كفى است كه دير يا زود حبابهاى آن مىتركد و از برابر چهره آب و ديگر مواد خالص محو مىگردد و بدينترتيب، آنچه هويدا مىگردد و دوام مىپذيرد، آب و طلا و نقره و ... است. كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ: خداوند براى مردم در مورد دينشان، اينطور مثل مىزند. قتاده گويد: در اين آيه، خداوند سه مثل آورده است: نخست نزول قرآن را به آبى تشبيه كرد كه از آسمان نازل ميشود و دلهاى مردم را بوادىهايى تشبيه كرد كه به اندازه ظرفيت خود آب را بسوى خود جذب مىكنند. آنان كه در فهم قرآن حد اكثر كوشش بكار برند، بهرهاى عظيم از آن مىبرند مثل رودها و واديهاى بزرگ و آنهايى كه به قرآن راضى هستند و كوششى كمتر در راه ادراك حقايق آن بكار مىبرند، همچون نهرها و واديهاى كوچك، بهرهاى كمتر نصيبشان مىگردد. پس از آن خيالات و وسوسههاى شيطانى را به كفى تشبيه مىكند كه بر روى آب ظاهر ميشود. بديهى است كه علت كف، خود آب نيست بلكه سرزمينى است كه خاك خوبى ندارد. همچنين شك و ترديدها و وسوسههاى نفسانى نيز زائيده حق نيست، بلكه زائيده نفوس مردم است. خداوند متعال مىفرمايد: همانطورى كه كف، دوام ندارد و آنچه باقى مىماند آب صاف و زلال است، سر انجام شكوك و وسوسههاى شيطانى زايل ميشوند و چهره زيباى حق ظهور مىكند و باقى مىماند. سومين مثل، اين است كه: كفر را به آن مواد چركين و سيه فامى تشبيه كرده، كه بر روى فلزات ذوب شده، ظاهر مىگردد و ايمان را به آن فلز ذوب شده خالص، تشبيه كرده است. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج13، ص: 47 [سوره إبراهيم (14): آيه 32] اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ 32- خداوند همان كسى است كه آسمانها و زمين را آفريده و از آسمان آبى نازل كرده و با آن ميوهها (ى مختلف) را خارج ساخت و روزى شما قرار داد و كشتى را مسخر شما گردانيد تا بر صفحه دريا به فرمان او حركت كنند و نهرها را (نيز) مسخر شما گرداند. نكتهها: اين آيه از سه زاويه به مسألهى آب اشاره كرده است: الف: آب باران، كه وسيلهى آبيارى گياهان و مايهى حيات آنها و سبب سالم سازى هوا و تغيير و تلطيف آن است. ب: آب دريا، كه تأمين كنندهى زندگى حيوانات دريايى و بهترين و ارزانترين مسير براى عبور كشتىها و سرچشمهى ابر و باران است. ج: آب نهرها، كه وسيلهى آب رسانى به مناطق بىآب است. خداوند در آيهى قبل به نماز و انفاق سفارش كرد. در اين آيه مىفرمايد: همه چيز را خدا به شما داده است، چرا در انفاق سستى مىكنيد؟ «تسخير» هم به معناى بهرهگيرى از منافع است، مثل تسخير خورشيد و ماه و هم به معناى سلطه و تسلّطِ كامل است، نظير تسخير كشتىها و نهرها و تسلّط انسان بر آنها. پيامها در ميان همهى نعمتهاى خداوند، آب يكى از مهمترين آنهاست. «ماءً فِي الْبَحْرِ الْأَنْهارَ َ» تفسير نور، ج6، ص: 290 [سوره الحجر (15): آيه 22] وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (21) وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِينَ (22) هيچ چيز نيست مگر آنكه نزد ما خزينههاى آنست و ما نازلش نمىكنيم مگر به اندازه معين (21) و بادها را براى بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم و از آسمان آبى نازل كرديم، پس شما را بدان سيراب نموديم در حالى كه شما نه خزينهدار بارانيد و نه مىتوانيد آن را براى خود (در ابرها يا در زمين) ذخيره كنيد. (22) علاوه بر اينكه باران در همان موقعى كه مىبارد باران مىشود، و قبل از آن باران نيست، بلكه بخار است، با اين حال چگونه ممكن است آن را خزانه ناميد، با اينكه نه خودش هست و نه چيزى كه اين خزانه آن است در آن موجود است؟ بعضى «2» ديگر از مفسرين گفتهاند:" مقصود از اينكه فرمود خزائن هر چيزى نزد خداست، اين است كه قدرت مطلق خدا خزانه هر چيزيست كه بخواهد ايجاد كند ترجمه الميزان، ج12، ص: 206 كلمه" لواقح" جمع" لاقحه" از ماده" لقح" به فتحه لام و سكون قاف- است. وقتى كه گفته مىشود" لقح النحل" معنايش اين است كه درخت خرما را لقاح (به فتح لام) كرد. و لقاح گرد درخت خرماى نر است كه تا آن را به درخت ماده منتقل نكنند بارآور نمىشود. امروزه در مباحث گياهشناسى مسلم شده كه مساله نر و مادگى در تمام گياهان هست، و بادها در وزش خود ذراتى از گرد گل گياه نر را به گياه ماده منتقل مىكند و آن را بارور مىسازد. قرآن كريم در آيه مورد بحث از همين حقيقت پرده بردارى مىكند و مىفرمايد:" ما بادها را براى كار تلقيح فرستاديم". جمله" فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ" اشاره به باران است كه از ابرها فرو مىريزد. اين نيز در مباحث علمى عصر مسلم است كه آب موجود در كره زمين از بارانهايى جمع شده كه از آسمان فرو ريختهاند، بر خلاف قدماء كه معتقد بودند آب، خود كرهاى است ناقص كه بيشتر سطح كره زمين را پوشانده و خود يكى از عناصر چهارگانه است. و آيه مورد بحث كه با قسمت اولش يعنى جمله" وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ" مساله نر و مادگى و تلقيح گياهان را و با قسمت دومش يعنى جمله" فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ" مساله پيدايش آب را از باران اثبات نموده است، همچنين آيه قبل كه داشت: " وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ" به يك حقيقت علمى ديگر اشاره نموده و آن اينست كه وزن در روئيدن نباتات مؤثر است و اين خود يكى از دقايق علمى امروز است كه قرآن كريم گوى سبقت را در آن از همه آكادمىهاى علمى جهان ربوده است و كشف اين اسرار در چهارده قرن قبل از قرآن كريم دست كمى از معجزه ندارد، بلكه همان معجزه است ترجمه الميزان، ج12، ص: 214 وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ: هر چه از آسمان نازل شود يا در زمين برويد، خزانههايش نزد ماست و ما مالك آن و قادر بر آن هستيم. خزانههاى خداوند، مقدورات اوست، زيرا او قادر است كه از هر جنسى هر چه بخواهد ايجاد كند و حدّى و مرزى براى قدرتش نيست. برخى گويند: مقصود، آب است كه گياه را مىروياند و آب، در خزانه خداوند است. حسن گويد: باران، خزانه همه چيزهاست. وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ: باران را جز به اندازهاى كه مقتضاى حكمت است، نمىفرستيم. برخى گويند: خداوند متعال، «خزانه» را استعاره از قدرت بر ايجاد اشياء آورده و همچنين «انزال» را استعاره از ايجاد، آورده است، زيرا «انزال» در معناى بخشش و روزى است. مقصود اين است كه: همه نيكيها از جانب خداوند است. او بر حسب مصلحت و حاجت، ايجاد و بخشش مىكند. اكنون به بيان كيفيت نازل شدن باران پرداخته، مىفرمايد: وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ: بادها را به جريان مىآوريم تا ابرها را آبستن باران كنند. فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَيْناكُمُوهُ: و از آسمان آب، نازل كرديم و از آن آب به شما نوشانيديم و به شما قدرت بخشيديم. وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِينَ: شما حافظ و خزانهدار باران نيستيد، بلكه خداوند آن را حفظ مىكند، از آسمان نازل مىكند، در اعماق زمين نگهدارى مىكند و باندازه حاجت، از چشمهها بيرون مىآورد. اينكارها از قدرت بشر، خارج است ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج13، ص: 179 جمله: ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِينَ (شما توانايى حفظ و ذخيره كردن اين آبها را نداريد) ممكن است اشاره به ذخيره كردن آب باران قبل از نزولش باشد، يعنى شما نمىتوانيد اين ابرها كه منابع اصلى بارانند در اختيار بگيريد، و نيز ممكن است اشاره به ذخيره كردن باران بعد از نزولش باشد، يعنى شما نمىتوانيد حتى بعد از نزول باران آن را بمقدار زياد گرد آورى و حفظ كنيد، اين خدا است كه از طريق منجمد ساختن آنها در قله كوهها به صورت برف و يخ، و يا فرستادن آنها به اعماق زمين كه بعدا به صورت چشمهها و كاريزها و چاهها ظاهر مىشوند، آنها را گردآورى و ذخيره مىكند. تفسير نمونه، ج11، ص: 62 در آيه 41 سوره ذاريات مىخوانيم كه گاهى باد عقيم و بىفايده است، و گاهى سرچشمه بركات مىشود. همان گونه كه در آيه 43 سوره نور مىخوانيم: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ» آيا نمىبينى كه خداوند ابرهاى پراكنده را سوق مىدهد سپس بيكديگر متصل مىكند سپس آنها متراكم مىكند پس مىبينى كه باران از ميان آنها بيرون مىآيد. انسان براى مدّت طولانى نه مىتواند آب را در ابرها نگاه دارد و نه روى زمين، چون فرو مىرود و نه در درّههاى سنگى، چون بخار مىشود تفسير نور، ج6، ص: 327 هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ (10) يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (11) اوست آنكه براى شما از آسمان آبى فرستاد كه نوشيدنى شما از آن است و گياهانى كه (چهارپايان خود را) در آن مىچرانيد، (نيز) از آن است. (10) خداوند بوسيله آن آب براى شما كشتزار و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر نوع ميوهاى مىروياند. همانا در اين امر براى آنان كه مىانديشند نشانهاى روشن است. (11) مىگويد:" او كسى است كه از آسمان آبى فرو فرستاد" (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً). آبى حياتبخش، زلال، شفاف، و خالى از هر گونه آلودگى" كه شما از آن مىنوشيد" (لَكُمْ مِنْهُ شَرابٌ). " و نيز گياهان و درختانى از آن به وجود مىآيد كه حيوانات خود را در آن به چرا مىفرستيد" (وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ). " تسيمون" از ماده" اسامه" به معنى چراندن حيوانات است و مىدانيم حيوانات هم از گياهان زمين استفاده مىكنند هم از برگهاى درختان، و اتفاقا" شجر" در لغت عرب معنى وسيعى دارد كه هم به درخت گفته مىشود و هم به گياه. بدون شك منافع آب باران تنها نوشيدن انسان و روئيدن درختان و گياهان نيست، بلكه شستشوى زمينها، تصفيه هوا، ايجاد رطوبت لازم براى طراوت پوست تن انسان و راحتى تنفس او، و مانند آن همه از فوائد باران است، ولى از آنجا كه دو قسمت ياد شده، از اهميت بيشترى برخوردار بوده روى آن تكيه شده. باز همين مساله را چنين ادامه مىدهد" به وسيله اين آب باران براى شما زراعت را مىروياند، و همچنين زيتون و نخل و انگور را" (يُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّيْتُونَ وَ النَّخِيلَ وَ الْأَعْنابَ). " و خلاصه از تمام ميوهها" (وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ). " مسلما در آفرينش اين ميوههاى رنگارنگ و پر بركت و اين همه محصولات كشاورزى نشانه روشنى است از خدا براى كسانى كه اهل تفكرند" (إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ تفسير نمونه، ج11، ص: 170 [ یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ ] [ 14:22 ] [ شاهین حق پرست ]
|
||
| طراح قالب : بیاتو اسکین | Weblog Themes By : Bia2skin.ir | ||